فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
462
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كه براى مسافران اين راه و اين ناحيه بسيار شناساست . با رسيدن بدين مكان ، كشتى متوقف را نيز شناختيم و معلوم شد كه كشتيى تجارى است كه در فاصلهء سه فرسنگى ساحل توقف كرده است . برخى معتقد بودند كه اين كشتى متعلق به چند مرد پرتغالى مقيم خشكى است كه با آن كالاى قاچاق به ايران حمل مىكنند و بعد از خروج از گوآ بسبب نبودن باد موافق در آن نقطه توقف كرده است . پس از رسيدن به گوآ آگاه شديم كه كشتى مزبور حامل دن فرانسيسكو مانوئل « 320 » بوده كه به سمت حاكم به دژ شائول « 321 » مىرفته است . هنگامىكه آسمان كمى روشن شد باد شدت گرفت و چون از عقب كشتى مىوزيد براى آنكه ما را به ساحل نكوبد ناچار به خشكى نزديك شديم . چون دريا متلاطم بود در بندر نه زورقى ديده مىشد و نه كشتيى كه طبق معمول در هواى آرام از كشتى ما استقبال كند . معذلك هنگامى كه به فاصلهء چهارصد پا از بغاز رسيديم . با اين كه آب كفآلود دريا بر صخرههاى ساحلى مىكوفت فرمانده كشتيهاى گشتى را مشاهده كرديم كه با كشتى جنگى كوچك و كاملا مجهز خود از رودخانه به دريا وارد شد . راهنمايان پانگن نيز كه كاملا به قسمتهاى ورودى و صخرههاى زيرآبى بغاز آشنا بودند به خيال آنكه كشتى ما يكى از همان كشتيهاى پرتغالى است كه به بندر نرسيدهاند در كشتى جنگى كوچك و مجهز ديگرى به استقبال ما آمدند . فرمانده ساحلى و راهنمايان از راهرو عقب به كشتى وارد شدند . سفير از آنان پرسيد كه آيا بسته شدن مصب بغاز و مسير صخرههاى زيرآبى آغاز شده است ، و آنها پاسخ منفى دادند و گفتند بلافاصله مىتوانيم از بغاز بگذريم و در نزديكى پانگن لنگر بيندازيم . بدينترتيب بدون هيچگونه بادبانى به بغاز وارد شديم . سفير پيش از رسيدن فرمانده و راهنمايان تصميم گرفته بود كه در نزديكى دژ اگواد « 322 » لنگر بيندازد اما فرمانده ساحلى كه از كار خود اطمينان داشت و مدتها بود كه اين شغل را تصدى مىكرد براى آنكه به آسانى به مقصد برسيم دستور داد بادبانهاى چهارگوش و
--> ( 320 ) Don Francisco Manuel ( 321 ) Chaul ( 322 ) Aiguad